السيد محمد حسين الطهراني
132
امام شناسى (فارسى)
گفت : اين مسئله معارض است به مسئله جواز ازدواج با خواهر و مادر در مذهب ابو حنيفه . بحث اين دو نفر به طول انجاميد و به افتضاح كشيد و بالأخره پسر صدر حنفى مذهب خواست به كلّى انكار كند و اين مسئله را از ابو حنيفه نداند . قاضى نظام فورا يك بيت از منظومهء ابو حنيفه خواند : و ليس فى لواطه من حدّ * و لا بوطى الاخت بعد العقد « اگر كسى لواط كند حدّ نمىخورد ، و اگر كسى با خواهرش بعد از عقد مجامعت كند نيز حدّ بر او جارى نمىشود » . نظام الدين حنفىها را منكوب كرد و پسر صدر جهان و بقيّهء حنفىها ساكت شدند و سرها را به زير انداختند . سلطان محمّد بسيار ملول و ناراحت شد ، امراء سلطان نيز منضجر و ملول شدند و همه بر آنكه مذهب اسلام را اختيار كردهاند پشيمان شدند . شاه خدابنده با حالت غضب از جا برخاست و اميران او با يك ديگر مىگفتند : چه كارى ما كرديم ، دين پدران و اجداد خود را ترك گفتيم و دين عرب را گرفتيم كه به اين مذاهب منشعب مىگردد و در آن ازدواج با دختر و خواهر و مادر را جايز مىشمرد ، حتما بايد به دين گذشتگان خود برگرديم . اين خبر در ميان تمام ايالات سلطان منتشر شد و مردم هر وقت عالمى يا طلبهء مشغول به علمى را مىديدند مسخره مىكردند و از روى استهزاء از اين مسائل سؤال مىكردند . چون امير طرمطار سلطان را در امر خود متحيّر ديد گفت : سلطان غازان خان از همهء مردم عقلش بيشتر و كياست و فراستش عجيبتر و كاملتر بود و چون بر قبائح اهل سنّت واقف شد به مذهب شيعه گرائيد و چارهاى نيست كه سلطان نيز بايد شيعه شود . سلطان محمّد گفت : مذهب شيعه چيست ؟ امير طرمطار گفت : همين مذهبى كه مشهور به رفض است . ناگهان سلطان بر او يك فرياد زد و گفت : اى شقى تو مىخواهى مرا رافضى كنى ؟ امير طرمطار محاسن مذهب شيعه را براى او شرح داد و دائما طهارت و پاكيزگى اين مذهب را در نظر او جلوه داد تا آنكه بالأخره بعد از سه ماه تشتّت و اضطراب خاطرى كه سلطان محمّد داشت به مذهب شيعه ميل پيدا كرد و سفرى به نجف اشرف نمود و وضع سادات و علماى شيعه را در آنجا ديد ، اين نيز مزيد بر محبّت او گرديد و از آن جا به وزيرش رشيد الدين نوشت كه علماى شيعه را به بغداد احضار كند . رشيد الدين بزرگترين عالم شيعى مذهب جمال الدين حسن بن يوسف بن على بن مطهّر علّامهء حلّى و فرزندش فخر المحقّقين را به بغداد احضار كرد .